تمناي باران
سعی نکن انجام بدی، انجام بده...
تاريخ : چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : محسن کشاورزرضا
                          پدرم می گفتند قبل از انقلاب به ما یاد میدادند

اگر دوست مسجدیتان را دیدید از  شراب فروشی"زهر ماری فروشی" بیرون آمد و دستش قوطی شراب بود

حق ندارید گمان کنید که شرب خمر می کند!

حتی اگر اورا به شراب خوردن دیدیدی حق ندارید فردا اورا به چشم شراب خور نگاه کنید

چرا که شاید توبه کرده باشد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب که فکر میکنم می بینم خدا با مهربانی تمام و با بهترین وسیله هایش هر آنچه را باید به من آموخته

و هنوز اندر خم یک کوچه تا دختری بد حجاب را تا پسری فشن را تا هرچه "ف" هست را می بینم

فورا می روم پای بساط ناصواب قهوه خانه های فرحزاد می نشینم

حال آنکه شاید این "ف" ابتدای فدائیان اسلام باشد

شاید هم ابتدای خیابان "فرصت"ی باشد که خدا به او خواهد داد و به من ...

خیلی خوف دارم از گناهانی که گمان صوابم به آن هیچگاه مرا به توبه وادار نمی کند

منبع: مهدی جان



تاريخ : دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : محسن کشاورزرضا
به نظر من  بهتره همه ما یه شعار خوب و خاص خودمون انتخاب کنیم، برای سال جدید!!
به جز "تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی"!، نه اینکه این شعار مهم نباشه ها، نه!!! 
این شعار در سطح یک کشور مطرح شده و پایه ریز حرکت کلی یک ملت خواهد بود ان شاء الله.


شده  یکی2 ساعت یا حتی 1روز باخودت فکر کنی، ماضی ومضارع خودتو زیرو رو کنی، دنبال مستقبل ات باشی،
و تو این کنکاش ها متوجه موفقیت هات ، اشتباه هات، فراموشی ها و جاموندن هات بشی؟! 
این که بدونیم کجاها اهمال کاری کردیم و پشت گوش انداخیم  و جدی نگرفتیم شاید!!! 
و همون ها بشه، شعار سال جدید یه نفره خودمون و سعی کنیم که در حد یه شعار هم نمونه !

شعار وبلاگ تمنای باران در سال جدید (1391)، چی باشه؟

شعار وبلاگ ما، از بین  پیشنهادها و نظرها انتخاب خواهد شد.

برچسب‌ها: شعار سال جدید, اندیشه و عمل, شعار وبلاگی, تمنای باران

تاريخ : دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : رشید باقری
سلام به همه دوستان

همونجور که میدونید سایت ISI یکی از معتبرترین سایت های دنیا برای دانلود مقالات علمیه. البته باید برای دانلود مقالات تو این سایت عضو بود که خیلی ها از جمله خود من از این موهبت برخوردار نیستیم.

سایت تبیان سرویسی را به سرویس های کاربردی و خوب خودش اضافه کرده که برای دریافت متن کامل مقالات ISI هست.

اما روش کار: بعد از این که به صورت رایگان عضو سایت تبیان شدید، در قسمت مربوط که لینکشا انتهای همین پست قرار دادم، درخواست خودتونا میدید. مدیران سایت هم مقاله را برای شما ایمیل میکنند.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=59672



تاريخ : شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : محسن کشاورزرضا

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم به سپارند به یاد.

---------------------------------------
این نوشته از ژاله اصفهانی،  خیلی پر مفهومه برام.



تاريخ : دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : فاطمه صلاحی


وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود.

وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من؛

وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من؛

وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من؛

وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من؛

وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من؛

وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر؛

من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم "

دکترعلی شریعتی



من در کشوری زندگی میکنم که زبانش پارسی است،

اما به آن فارسی میگویند!

چون عربی پ ندارد.

دکتر علی شریعتی



تاريخ : یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : فاطمه گلی
با سلام به همه دوستان خوبم

با خبر شدم برادر آقای بساطی از همکلاسی های خوبمون به رحمت خدا رفتند.

من از طرف خودم و همه دوستان به ایشون و خانوادشون این مصیبت و تسلیت عرض می کنم و امیدوارم غم آخرشون باشه.




تاريخ : چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : نویسنده میهمان

ابوالفضل خلیلیان:

او این بار پرستو صالحی از فساد سینما میگوید


به گزارش سرویس فرهنگ و هنر افکار نیوز – پرستو صالحی بازیگر سینما تاتر و تلویزیون ظهر امروز در صفحه فیس بوک مطالب مهمی را در ارتباط با فساد اخلاقی حاکم بر سینما نوشت.

به گزارش افکار نیوز ، وی در فیس بوک خود نوشت:

“اگه نگم دق می کنم!!!
همش میگن چرا کم کاری ؟ چرا نیستی ؟ چرا مثله سابق پر کار نیستی ؟چرا؟ چرا ؟چرا ؟
من چه می دونم !
کدوم بازیگریه که دلش نخواد بازی کنه ؟ کدوم بازیگریه که دلش نخواد تو کارهای خوب ظاهر بشه ؟ کدوم بازیگریه که دلش نخواد با آدم های حرفه ای و درست درمون کار کنه ؟ کدوم بازیگریه که دلش نخواد دیده بشه ؟”

به گزارش افکار نیوز پرستو صالحی در ادامه نوشته است: “دور از جون تهیه کنندگان و کارگردانان و هنرمندان فرهیخته کشورم که هممون می دونیم چه کسانی هستند و چه کسانی نیستند و فقط ادعا و اداشو دارن ،به یک تهیه کننده سر شناسی از سره درد دل گفتم :دلم یه کار طولانی می خواد گفت : اونی ام که بهت کار طولانی بده حال طولانی می خواد … به قول مرحوم شکیبایی :وای…

ولی من هنوز ایمان دارم که تو هنر مقدس هفتم ،هستند انسان هایی که بی درخواست و نیاز و … فقط و فقط به کارشون فکر می کنن و بس و متاسفم از وجود کسانی که هنر پاک آریایی را رو با ناحیه ??قدیم تهران اشتباه گرفتن …”
به گزارش افکار نیوز پرستو صالحی بازیگر تائر سینما و تلویزیون می باشد که اولین فعالیت او در حرفه ی تئاتر با نام نغمه های خورشید است و بعد از این کار در سریالی با نام محاکمه بازی کرده که یک کار تاریخی به کارگردانی حسن هدایت و بعد از آن در سه فیلم نود دقیقه ای که توسط سیما فیلم ساخته شده با نام های یک روز طولانی آبی و بعد از آن در سریال های عشق سالهای جنگ در کنار فرها جم ،تب ، مهر پنهان، همسفر، این زمینی ها، چشم هایش و در سری دوم زیر آسمان شهر ایفای نقش کرده .

منبع: سائر



تاريخ : چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : رشید باقری
سلام به همه دوستان

مسئله: فرض میکنیم فیلدی به نام type داریم که سه مقدار 1 و 2 و 3 را در خودش میتونه داشته باشه. میخوایم کوئری بنویسیم که تعداد 1 و 2 و 3 ها را به تفکیک به همراه تعداد کل اطلاعات وارد شده در این جدول را در یک سطر نمایش بدیم.

یکی دوتا راه حل به نظرم رسید که یکیشا به کمک دوست عزیزم آقای مهندس مشعل تونستیم انجام بدیم. ولی برای همین مسئله به ظاهر ساده، چندتا select تو درتو به همراه left join و دیگر مخلفات بود.

امروز تونستم به کمک دستور IIf، به راحتی این مشکل را حل کنم. کوئری را میشه به این صورت به راحتی نوشت:


SELECT sum(IIf(t1.type=1,1,0)) AS count1, sum(IIf(t1.type=2,1,0)) AS count2, sum(IIf(t1.type=3,1,0)) AS count3,count(t1.type) as Total FROM Table1 AS t1;


یک مشکل جدید: دستور بالا را وقتی در SQLExpress 2008 که در دات نت قرار داره اجرا کردم، خطا داد. به همین دلیل به جای IIf از CASE استفاده کردم تا درست بشه. شکل دستوری CASE در SQL به این شکله:

CASE When t1.type = 1 Then 1 Else 0 END



پانوشت: برای حل این مسئله، تقریبا 3-4 روزی وقت گذاشتم. الان که تونستم جواب مسئله را بدست بیارم، فهمیدم که مشکل از اطلاعات ناکافی من از دستورات SQL بوده.



تاريخ : چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : حافظي فرد

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود


منبع:http://saina.parsiblog.com



تاريخ : دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۱ | نویسنده : فاطمه صلاحی

قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است
و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن
هم حج و نماز !
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه
اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که
این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و
تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و
اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد
شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند
وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح
ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد،
======================




قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه
مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین
مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش
کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا




در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا
موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌
آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند
.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”
احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان

که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش
نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان
به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است
که به صلیب جهالت کشیدیم.