تمناي باران
سعی نکن انجام بدی، انجام بده...
تاريخ : سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن کشاورزرضا

تمناي باران

گنجشکی ناز همسر می کشید و هر چه از ابراز عشق و عاطفه بلد بود به کار می بست، گنجشک خانم بیشتر از او دور می شد. کار تا آنجا پیش رفت که گنجشک عاشق وعده حمل کاخ سلیمان را با نوکش و انداختن آن در میان دریا به همسرش داد.

و حضرت سلیمان شاهد این ناز و عشوه بود. سلیمان از گنجشک علت دوری اش را پرسید و این که چرا از عاشقش دوری می کند! گنجشک خانم گفت: اى پیامبر خدا! او عاشق من نیست و صرفاً ادّعاى عاشقی مى كند، چون غیر از من دیگرى را هم دوست دارد.

این واقعه گذشت و چهل روز حضرت سلیمان را ندیدند. در این مدت متاثر و گریان بود و عاجزانه از خداوند تقاضا می کرد كه دلش را پر از مهر خود كند و مهر دیگران را از دلش بیرون نماید.

پ.ن:

دل های وقفی: در روابط بین عاشق و معشوق همواره رسم بر این بوده که همه عشاق حتی آن ها که دلشان به کوچکی دل یک گنجشک بود و از عشق فقط عاشق شدن را بلد بودند، معشوق را فقط و فقط برای خود می خواسته اند.
همه معشوق را و نیز تمام دل او را؛ تصور این که در دل معشوق به قدر سر سوزنی جا برای کس دیگری باشد برای عاشق پذیرفتنی نیست.
فاصله و شکاف بین عشق و نفرت هم انگار از همین نقطه آغاز می شود.کافی است کسی که دوستش می داری و عاشقش هستی ذره ای از دلش را پیش کس دیگری جا گذاشته باشد. و این به معنای شروع دوری و نفرت در عالم انسانی خواهد بود.  بلکه در عوالم دیگر هم....

باراني باشيد!!!