تاريخ : یکشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۰ | نویسنده : محسن کشاورزرضا
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است؛ که بایستی
پنج توپ را در آن واحد در هوا نگه دارید و مانع افتادن شان بر زمین شوید.
جنس یکی از آن توپ ها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد می شوند.
او در ادامه می گوید: آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از: خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.
كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد؛ ولی:
دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمی گردد؛
خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمی شود؛
سلامتی از دست رفته باز نمی گردد؛
و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد
جنس یکی از آن توپ ها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد می شوند.
او در ادامه می گوید: آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از: خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.
كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد؛ ولی:
دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمی گردد؛
خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمی شود؛
سلامتی از دست رفته باز نمی گردد؛
و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد
منبع: نجوای ناگفته
